خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )

288

بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )

متصاعد باشند ، ستارگان مخفى مىشوند . مثال براى دو اتفاقى : اگر انسان ناطق است ، كلاغ ناعق است ، اگر كلاغ ناعق باشد ، الاغ ناهق است و نيز اگر انسان ناطق باشد ، كلاغ ناعق است و اگر كلاغ ناعق باشد ، انسان حيوان است . از اين مثال‌ها درمىيابيم كه نتيجه‌گاه اتفاقى خواهد بود و گاه لزومى و از نظر صورت استصحابى است كه احتمال هردو صنف لزومى و اتفاقى در آن وجود دارد . بايد دانست كه امثال اين اقتران‌ها ، در حقيقت اقتران قياسى نيستند ، زيرا مستلزم علمى غير از مقدمات نيستند . توضيح آن‌كه در لزومى ، وضع مقدم مستلزم تالى است و از اقتران تالى اتفاقى آن ، مقدمهء علمى زياد نمىشود . چون در اتفاقى حكم صادق است ، با هر حكم صادقى كه در عالم فرض كنيم نيز صادق است ولى اين باعث زيادى علم نمىگردد . اگر سالبه‌هاى محتمل در مقدمات قرار گيرند ، قياس منتج نيست . مثلا در شكل اوّل مىگوييم : اگر زيد كاتب باشد ، دستش متحرك است و چنين نيست كه اگر دست زيد متحرك باشد ، زيد بيدار باشد . نيز در شكل دوم مىگوييم : اگر زيد كاتب باشد ، بيدار است و چنين نيست كه اگر دست زيد متحرك باشد ، بيدار باشد . از آن‌جا كه اين سالبه با موجبهء لزومى منتج نيست ، به طريق اولى با موجبهء اتفاقى هم منتج نخواهد بود . سالبه‌هاى اتفاقى با موجبات لزومى نيز منتج نيستند ، زيرا نتايج گاه اتفاقى و گاه لزومى خواهند بود . مثلا : اگر دو ، جفت باشد به دو متساوى منقسم مىگردد و چنين نيست كه اگر دو منقسم باشد به دو متساوى انسان ناهق باشد . همچنين : اگر سفيدى موجود باشد ، رنگ موجود است و چنين نيست كه اگر رنگ موجود باشد ، سفيدى قابض بصر باشد . در ساير اشكال نيز همين‌گونه است . بنابراين نتايج اين صنف استصحابى هستند . توضيح و تفصيل اين اختلاطات در تك‌تك ضروب ، فايدهء زيادى دربر ندارد و كسانى كه اصول گذشته را به خوبى دريافته باشند ، به آسانى مىتوانند آن را استخراج نمايند . از آن‌جا كه ذكر تمام مسائل اين بحث باعث تطويل است و ثمرهء زيادى ندارد ، بهتر است از آن دورى كنيم .